Saturday, June 23, 2007

سلسله مو


پيش آن سلسله مو مشت ما واشده بود
وسط اين همه کوه تيشه رسوا شده بود
باز غوغا شده بود
بهترين لحظه عشق با تو پيدا شده بود
همه بر ساحل عشق تشنه مي رقصيدند
روح مرموز عطش مثل دريا شده بود
باز غوغا شده بود
گرچه اي دف زن مست شيشه باده شکست
يک بغل مستي و نور قسمت ما شده بود
باز غوغا شده بود
ديدم اهريمن شب در شب کشتن خويش
انقدر مي زده بود انقدر مي زده بود
تا اهورا شده بود
رفته بودم به برش پيروهن پاره کنم
يوسف از فرط جنون مسخ ليلا شده بود
چنگ بر خاک زدم تا به چنگش بکشدم

ديدم از روزن خاک محو بالا شده بود ...

No comments: