Wednesday, June 27, 2007

غزلواره


اين عشق ماندني
اين شعر بودني
اين لحظه هاي با تو نشستن سرودني ست
اين لحظه هاي ناب
در لحظه هاي بي خودي و مستي
شعر بلند حافظ
از تو شنودني ست
اين سر نه مست باده
اين سر که مست مست دو چشم سياه توست
اينک به خاک پاي تو مي سايم
کاين سر به خاک پاي تو با شوق سودني ست
تنها تو را ستودم
آنسان ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من
به سان خدايان ستودني ست

من پکباز عاشقم
از عاشقان تو
با مرگ آزماي
با مرگ اگر که شيوه تو آزمودني ست
اين تيره روزگار
در پرده غبار دلم را فروگرفت
تنها به خنده
يا به شکر خنده هاي تو
گرد و غبار از دل تنگم زدودني ست
در روزگار هر که ندزديد مفت باخت
من نيز مي ربايم
اما چه ؟
بوسه
بوسه از آن لب ربودني ست
تنها تويي که بود و نمودت يگانه بود
غير از تو هر که بود
هر آنچه نمود نيست
بگشاي در به روي من و عهد عشق بند
کاين عهد بستني اين در گشودني ست
اين شعر خواندني
اين شعر ماندني
اين شور بودني
اين لحظه هاي پرشور اين لحظه هاي ناب
اين لحظه هاي با تو نشستن
سرودني ست

No comments: